اولین سکس من با دوست پسرم

Posted by kohaiz in 07. مارس, 2013, under Uncategorized

بودم اون موقعا ولی وقتی یه کم سرک کشیدم تو عکساش خوشم اومد. پسر خوشکل و بانمکی بود. من رو گردن مردونه خیلی حساسم. یادمه همون موقع یه عکس گذاشته بود که داشت آسمون نگا میکرد... گردنش کل عکسو گرفته بود... شایدم چشمای منو! ناخودآگاه یه بوس هوایی حواله گردنش کردم و دلم غنج رفت. ولی هرگز هرگز هرگز فکرشم نمیکردم یه روزی همین گردنو ببوسم. من تا اون موقع سکس نداشتم. تصورشم برام مشکل بود...
کانفیرمش کردم و بعد یه مدت که کاری به کار هم نداشتیم تو چت آنلاین شد و شروع کرد به آمارگرفتن و سر حرفو باز کردن..من اون موقعا تا 6 بعدازظهر سرکار میرفتم و کلی درس و پروژه داشتم و نمونه یه دختر پرکار بودم خیر سرم.

علیرضا ولی حتی سرکارم نمیرفت. من داشتم با شوق و ذوق تعریف میکردم از مشغله هام که دیدم نه.. این آدم نه دانشگاه میره نه سرکار. میگفت لازم ندارم. مربی بود فقط. محض تفریح اونم. خلاصه من اونشب داشتم میرفتم با خونواده شام بیرون نتونستم زیاد باهاش صحبت کنم. همینم فرصتی شد که شماره شو بده تا براش میس بندازم و باقی ماجرا.. هر از گاهی اس ام اس میداد و زنگ میزد که ببینیم همو. آخر یه روز جور شد و من با کلی تاخیر خودمو رسوندم خونه دوش گرفتم به قول خودمون داف کردم برم ببینمش. خیلی دوس داشتم باهاش باشم چون واقعا بانمک بود.. توراه اس ام اس زدم که دارم میام جواب نداد. تماس گرفتم باهاش دیدم خوابه. خیلی تعجب کردم چون تاحالا ندیده بودم کسی تا 10 دیقه قبل قرارش خواب باشه. گفت پاشو بیا شهرک گفتم بلد نیستم سخته پاشو بیا تنبل... بالاخره رسید سرقرار تماس گرفت گفت این ماشینم که فلانجا وایساده. فکر میکردم ماشین بهتری داشته باشه. رفتم نشستم تو ماشین و سلام و این حرفا. قدش از اونی که فکر میکردم کوتاهتر بود. دماغشم انقد تو اسکی شکسته بود کج شده بود. مثه عکساش خوش تراش نبود دیگه. راه افتاد. گفتم بریم کافه فلان خوبه بشینیم حرف بزنیم... گفت بچه ای مگه؟؟ کافه؟؟ همچین گفت که یه آن از گفته خودم پشیمون شدم. حس کردم چه پیشنهاد خزی دادم.. بعد سیگارشو درآورد گفت میکشی؟ گفتم نه. گفت آره خب مگه چن سالته که سیگار بکشیی؟! بچه ای دیگه...
بودم اون موقعا ولی وقتی یه کم سرک کشیدم تو عکساش خوشم اومد. پسر خوشکل و بانمکی بود. من رو گردن مردونه خیلی حساسم. یادمه همون موقع یه عکس گذاشته بود که داشت آسمون نگا میکرد... گردنش کل عکسو گرفته بود... شایدم چشمای منو! ناخودآگاه یه بوس هوایی حواله گردنش کردم و دلم غنج رفت. ولی هرگز هرگز هرگز فکرشم نمیکردم یه روزی همین گردنو ببوسم. من تا اون موقع سکس نداشتم. تصورشم برام مشکل بود...
کانفیرمش کردم و بعد یه مدت که کاری به کار هم نداشتیم تو چت آنلاین شد و شروع کرد به آمارگرفتن و سر حرفو باز کردن..من اون موقعا تا 6 بعدازظهر سرکار میرفتم و کلی درس و پروژه داشتم و نمونه یه دختر پرکار بودم خیر سرم.

علیرضا ولی حتی سرکارم نمیرفت. من داشتم با شوق و ذوق تعریف میکردم از مشغله هام که دیدم نه.. این آدم نه دانشگاه میره نه سرکار. میگفت لازم ندارم. مربی بود فقط. محض تفریح اونم. خلاصه من اونشب داشتم میرفتم با خونواده شام بیرون نتونستم زیاد باهاش صحبت کنم. همینم فرصتی شد که شماره شو بده تا براش میس بندازم و باقی ماجرا.. هر از گاهی اس ام اس میداد و زنگ میزد که ببینیم همو. آخر یه روز جور شد و من با کلی تاخیر خودمو رسوندم خونه دوش گرفتم به قول خودمون داف کردم برم ببینمش. خیلی دوس داشتم باهاش باشم چون واقعا بانمک بود.. توراه اس ام اس زدم که دارم میام جواب نداد. تماس گرفتم باهاش دیدم خوابه. خیلی تعجب کردم چون تاحالا ندیده بودم کسی تا 10 دیقه قبل قرارش خواب باشه. گفت پاشو بیا شهرک گفتم بلد نیستم سخته پاشو بیا تنبل... بالاخره رسید سرقرار تماس گرفت گفت این ماشینم که فلانجا وایساده. فکر میکردم ماشین بهتری داشته باشه. رفتم نشستم تو ماشین و سلام و این حرفا. قدش از اونی که فکر میکردم کوتاهتر بود. دماغشم انقد تو اسکی شکسته بود کج شده بود. مثه عکساش خوش تراش نبود دیگه. راه افتاد. گفتم بریم کافه فلان خوبه بشینیم حرف بزنیم... گفت بچه ای مگه؟؟ کافه؟؟ همچین گفت که یه آن از گفته خودم پشیمون شدم. حس کردم چه پیشنهاد خزی دادم.. بعد سیگارشو درآورد گفت میکشی؟ گفتم نه. گفت آره خب مگه چن سالته که سیگار بکشیی؟! بچه ای دیگه...

                    
post a comment التعليقات مغلقة

التعليقات مغلقة.